تبلیغات
جامعه ی علمی سبحان - این همان فاطمه(ع) است؟
دوشنبه 19 فروردین 1392

این همان فاطمه(ع) است؟

   نوشته شده توسط: علی ربانی    


سخن ابن حجر در خواندن زشت کاری خلفا بر احمد بن محمد کوفی
ابن‏حجر عسقلانی در شرح حال احمد بن محمد بن سری بن یحیی بن ابی‏دارم محدث ابوبکر کوفی گوید: محمد بن احمد بن حماد کوفی حافظ بعد از آنکه تاریخ وفات او را نوشته گوید: وی در تمام دوران عمرش با اعتقاد صحیح و استوار بود، در اواخر عمر بیشترین احادیثی که نزد او قرائت می‏شد روایات و احادیثی بود که به مطاعن و بدیهای صحابه مربوط می‏شد روزی نزد او رفتیم، دیدم مردی بر او این حدیث را قراء می‏کند: که «عمر چنان بر سینه حضرت فاطمه لگد زد که محسن را سقط کرد.» [1] .

شهرستانی گوید فرزند زهرا سلام الله علیها از ضرب عمر سقط شد
شهرستانی گوید: ابراهیم بن سیار بن هانی نظام گوید: عمر در روز بیعت طوری به شکم حضرت فاطمه کوبید که جنین از شکمش افتاد و فریاد می‏زد خانه‏اش را با تمام افراد خانه آتش بزنید، در حالی که در خانه کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام نبودند. [2] .

فشار فاطمه سلام الله علیها میان در و دیوار به نقل مسعودی
مسعودی تاریخ‏نویس بزرگ گوید: امیرالمومنین علیه‏السلام و عده‏ای از پیروان و شیعیانش به خاطر تعهد و قولی که به رسول خدا داده بودند در منزل مانده و بیرون نیامدند، خلیفه عده‏ای را به در خانه او فرستاده آنان بر آن حضرت یورش برده، و خانه‏اش را سوزانیده، او را با اکراه از خانه بیرون بردند و بانوی زنان جهان، حضرت زهراء سلام الله علیها را بر در خانه‏اش چنان کتک زدند که محسن را سقط کرد، آنان علی را برای بیعت آوردند ولی حضرت خودداری کرده و فرمود: بیعت نمی‏کنم، گفتند: تو را می‏کشیم، «فرمود: اگر مرا بکشید من بنده خدا و برادر رسولش می‏باشم.» [3].
ول یالله دهلوی گوید: از اسلم نقل شده که بعد از رحلت رسول، بعد از بیعت مردم با ابوبکر، علی و زبیر نزد حضرت فاطمه سلام الله علیها رفته و با او درباره مساله خلافت مشورت می‏کردند، عمر از این موضوع خبردار شده نزد آن حضرت رفته و گفت:ای دختر رسول خدا، به خدا سوگند در نزد ما کسی از تو و پدرت محبوبتر نیست و به خدا قسم این محبوبیت مرا از این بازنمی‏دارد که اگر این مردم بار دیگر در خانه تو جمع شوند دستور دهم که خانه را بر آنها آتش زنند. [4].

عمر نامه رد فدک را پاره می کند
ابن ابی‏الحدید گوید: ابراهیم بن سعید ثقفی از ابراهیم بن میمون از عیسی بن عبدالله بن محمد بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام از پدرش از جدش از علی علیه‏السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: فاطمه سلام الله علیها نزد ابوبکر رفت و به او فرمود که پدرم فدک را به من بخشید و علی و ام‏ایمن بر این مطلب گواهند، گفت: تو جز حق و راستی چیزی به پدرت نسبت نمی‏دهی، من آنرا به تو بخشیدم و بعد تکه‏ای از پوست طلبید و سند فدک را برای حضرت زهرا نوشت، حضرت از نزد او خارج شد، و در بین راه به عمر رسید، عمر پرسید از فاطمه، از کجا می‏آیی؟ گفت: از نزد ابوبکر می‏آیم، به او گفتم که رسول خدا فدک را به من بخشیده و علی و ام‏ایمن نیز بر این مطلب گواهند، وی فدک را به من برگردانید و این نوشته را به من داد، عمر نوشته را از از آن حضرت گرفته و نزد ابوبکر آمده و گفت: تو فدک را به فاطمه داده‏ای و سندش را نوشته‏ای؟ گفت: آری، گفت: علی به سود خود گواهی می‏دهد و ام‏ایمن یک زن است، بعد آب دهان بر روی آن سند انداخته، و نوشته را پاک کرده و سند را پاره کرد.
روایت شده که ابوبکر بعد از گواهی امیرالمومنین علیه‏السلام دستور داد فدک را به حضرت زهرا بدهند عمر بر این حکم ابوبکر اعتراض کرده، نوشته را پاره کرد. [5] .
برهان‏الدین شافعی گوید: در عبارت سبط ابن‏جوزی چنین آمده که: ابوبکر سند فدک را برای حضرت زهرا نوشت، عمر بر او وارد شده و گفت: این چیست؟ گفت: نوشته‏ای است برای فاطمه درباره ارث او از پدرش، گفت: پس از کدام در آمد می‏خواهی به مسلمانها بدهی با اینکه می‏بینی عرب با تو در جنگ است، بعد نامه را گرفته و پاره کرد. [6] .
علامه مقرم گوید: ابوبکر نامه‏ای در مورد بازگرداندن فدک به فاطمه نوشت، حضرت از نزد او خارج شد و نامه را در دست داشت، عمر در بین راه به آن حضرت رسیده و فهمیده که آن حضرت نزد ابوبکر بوده، پرسید کجا بودی و چه کار داشتی؟ حضرت جریان نوشتن ابوبکر را در مورد بازگرداندن فدک به او گفت، وی نامه را طلبید، حضرت خودداری کرد، وی بالگد بر آن حضرت زده و نامه را به زور از او گرفت، آب دهان بر آن انداخته و آن را پاره کرده، و گفت: فدک، فی‏ء مسلمین است، و بر این مطلب عایشه، و حفصه، و اوس بن حدثان شهادت می‏دهند، حضرت فرمود: نامه‏ام را پاره کردی، خدا شکمت را پاره کند. [7] .

اندوه ابوبکر بر سه کار که کاش نکرده بود
ابن‏حجر عسقلانی در شرح حال علوان گوید: از عبدالرحمن بن عوف، از پدرش روایت شده که گوید به عیادت ابوبکر رفتم، وی از جا برخاست و نشست، عبدالرحمن به او گفت: الحمدلله ناراحتی و مشکلی در تو نمی‏بینم، بر دنیا اندوهی نداشته باش، به خدا سوگند که تو را جز فردی شایسته و نیکوکار نمی‏دانم: گفت: من از هیچ چیز ناراحت نیستم به جز سه کاری که دوست می‏داشتم انجام نمی‏دادم، دوست داشتم که در خانه فاطمه را بازنمی‏کردم و او را به حال خود می‏گذاشتم هر چند به عنوان جنگ بسته شده بود، دوست داشتم در روز سقیفه زمام امر را به گردن ابوعبیده و یا عمر می‏انداختم او امیر، و من وزیر و پشتیبان او بودم... [8] .
همین مطلب در کتاب «الاموال» تالیف حافظ ابوالقاسم بن سلام / 192 چاپ «مکتبات الازهریه» آمده است لکن تحریفاتی در عبارات انجام گرفته و بدینگونه آمده که گوید: من دوست می‏داشتم که این کارها را انجام نداده بودم...

داستان جستجوی خلیفه از قبر زهرا سلام الله علیها
ابوبکر گفت: افراد مطمئن و مورد ثقه بروند و این قبرها را نبش کنند و قبرش را بیابند تا بر او نماز بخوانیم و او را زیارت کنیم، این خبر به امیرالمومنین رسید، به حالت خشم و غضب به طوری که چهره‏اش برافروخته و اشک از دیدگانش جاری، رگهای گردنش برآمده و پیراهن زردی که جز در روزهای سخت و دشواری آن را نمی‏پوشید بر دست گرفته و دست بر قبضه شمشیرش ذوالفقار برده وارد قبرستان بقیع شد مردی که فریاد می‏زد و مردم را می‏ترسانید جلو آمده و به آنان گفت: اینک علی است که پیش می‏آید بدینگونه که او را می‏بینید، به خدا سوگند یاد می‏کند که اگر یک سنگ از این قبرها برداشته شود شمشیر بر پشت این گروه خواهد گذاشت، مردم دسته دسته پا به فرار گذاشتند. [9] .

علی از مظلومیت زهرا سلام الله علیها آرزوی مرگ می کند
هنگامی که علی علیه‏السلام بر سر پا نگه داشته شده بود لب به سخن گشود و چنین فرمود: ای نیرنگ بازان تبهکار... خود را آماده پاسخ‏گوئی کارهای خود و محاسبه و کیفری بنمائید که بر اثر ستمی که بر ما خاندان روا داشتید در انتظارتان می‏باشد، آیا فاطمه کتک بخورد، و حق ما به زور از ما گرفته شود، هیچ کس به یاری ما نشتابد و پناهی ندهد و همکار و یار و یاوری نباشد؟! ای کاش پسر ابی‏طالب پیش از این روز از دنیا رفته بود و کافران تبهکار را نمی‏دید که دست به دست هم داده و نسبت به بانوی پاک و نیکوکار ستم روا می‏دارند، نابود باشید، نابود گردید، این کاری است که بازگشتش به خدا و فرجامش به رسول خدا است. بر علی بن ابی‏طالب بسا دشوار است که می‏بینید صورت فاطمه بر اثر ضربه سیلی سیاه گشته با اینکه مقام و منزلتش معروف و روزگاران عزت و احترامش مشهود است. صبر و پایداری زیباتر و بارورتر است و خشنودی به خشنودی خدا برتر، تا حق از جایگاهش زائل نشود و باطل از آشیانه‏اش آشکار نگردد، تا اینکه پروردگارم را ملاقات کنم و از کارهائی که مرتکب شدید حقم را غصب و سینه‏ام را مالامال خشم و اندوه نمودید به او شکوه نمایم که او بهترین داوران و دلسوزترین مهربانان است و سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد، و سپاس ویژه خداوند پروردگار جهانیان است، بعد حضرت ساکت شد.

اثر تازیانه قنفذ بر بازوی زهرا سلام الله علیها
سلیم بن قیس کوفی گوید: در این سال عمر بن خطاب نصف اموال کارگزارانش را به خاطر شعری که ابوالمختار سروده بود از آنان گرفت و قنفذ عدوی را معاف کرد و چیزی از او نگرفت و بیست هزار درهمی را که از او گرفته بود به او پس داد و یکدهم و نصف یکدهم را از او نگرفت، از جمله کارگزارانی که این غرامت را پرداخت کردند ابوهریره بود که در آن ایام استاندار بحرین بود و هنگامی که اموالش را حساب کردند بیش از بیست و چهار هزار درهم بود و دوازده هزار از او گرفتند.
ابان گوید: سلیم گفت: به علی علیه‏السلام رسیدم و از او درباره کاری که عمر کرده بود سوال کردم؟ فرمود: آیا می‏دانی چرا عمر از قنفذ چیزی نگرفت و او را معاف کرد؟! عرض کردم: نه، فرمود: به خاطر آنکه وی همان کسی بود که به هنگامی که فاطمه بین من و آنان حائل شده و نمی‏گذاشت مرا به مسجد ببرند بر آن حضرت تازیانه زد و بر اثر همان تازیانه‏ها از دنیا رفت و اثر تازیانه بر بازویش هم چون بازوبندی دیده می‏شد.
ابان از سلیم نقل می‏کند که روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم عده‏ای از بنی‏هاشم به همراه سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابی‏بکر و عمر بن ابی‏سلمه و قیس بن سعد بن «ابی» عباده نشسته بودند، عباس به حضرت علی علیه‏السلام گفت: در این کار که عمر قنفذ را از پرداخت غرامت معاف کرد و دیگران را معاف نکرد نظرت چیست؟ حضرت به اطرافش نگریست و اشک در چشمانش حلقه زد و سپس فرمود: به شکرانه ضرباتی که با تازیانه بر حضرت زهراء زد و بر اثر همان ضربات از دنیا رفت و بازویش همچون بازوبند بالا آمده بود. [10] .

طلب یاری از انصار و پاسخ منفی آنها
در ضمن داستان فدک گوید: بعد حضرت زهرا بیرون آمد، در حالی که علی علیه‏السلام او را بر الاغی که بر رویش پارچه‏ای حاشیه‏دار انداخته بود سوار کرد و چهل روز بر در خانه مهاجرین و انصار گردانید و حسنین علیهماالسلام را نیز با خود برد، آن حضرت روی به آنان کرده و می‏فرمود: ای مهاجران و انصار، خدا را یاری کنید، من دختر پیامبر شمایم شما در روزی که با آن حضرت بیعت کردید بدینگونه بیعت نمودید که از او و فرزندانش، به مانند خود و فرزندانتان دفاع کنید، به عهد و پیمان خود با آن حضرت وفاء کنید.
راوی گوید: هیچ کس حضرتش را کمک نکرد و پاسخ مثبتی نداد، نزد معاذ بن جبل رفته و گفت: ای معاذ بن جبل، من به نزد تو آمده و از تو یاری می‏جویم، تو با رسول خدا چنین بیعت کردی که او و ذریه‏اش را یاری کنی و به همانگونه که از خودت و فرزندانت دفاع می‏کنی از آن حضرت و ذریه‏اش نیز دفاع کنی؟
ابوبکر فدک را از من غصب کرده و نماینده مرا از آن سرزمین بیرون نموده است.
معاذ گفت: آیا کسی دیگر با من هست؟ فرمود: نه، هیچ کس جواب مثبت به من نداده است، گفت: بنابراین از من در یاری تو چه کاری ساخته است؟
راوی گوید: حضرت از منزل او بیرون و بلافاصله پسرش وارد شد، گفت: دختر رسول خدا برای چه کاری نزد تو آمده بود؟ گفت: آمده بود از من برای پیروزی بر ابوبکر یاری بگیرد، چون وی فدک را از او گرفته است، گفت: چه جوابی به آن حضرت دادی؟، گفت: گفتم: یاری من به کجا می‏رسد و از من تنها چه کاری ساخته است؟ گفت: پس تو از یاری کردن به او خودداری کردی؟ گفت: آری، گفت: آن حضرت به تو چه فرمود؟ گفت: چنین فرمود که به طور واضح و آشکار با تو درگیر خواهم شد و نزاع خواهم کرد تا اینکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شوم، گفت: من هم با تو به آشکارا نزاع خواهم کرد تا اینکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شوم چون تو جواب دختر رسول خدا را ندادی.
راوی گوید: حضرت فاطمه از نزد او خارج شد در حالی که می‏فرمود: به خدا سوگند حتی یک کلمه با تو سخن نخواهم گفت تا اینکه در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حاضر شویم، و بعد از آن جا بیرون شد.
علی علیه‏السلام فرمود: تو نزد ابوبکر تنها برو چون او از دیگری نرمتر است و به او بگو، تو ادعا می‏کنی که در جای پدرم نشسته و خلیفه او می‏باشی و بر فرض هم که فدک از آن تو می‏بود و من از تو درخواست می‏کردم بر تو لازم بود که آن را به من بدهی، حضرت نزد ابوبکر رفته و بدان گونه که امیرالمومنین فرموده بود با او صحبت فرمود، ابوبکر گفت: راست می‏گوئی، بعد کاغذی گرفته و دستور برگرداندن فدک را به آن حضرت نوشت، کاغذ را از او گرفته و به سوی خانه روان شد، در بین راه عمر به او رسید و گفت ای دختر محمد این نامه چیست که در دست تو است؟ فرمود نامه‏ای است که ابوبکر در مورد ردّ فدک برایم نوشته است، گفت: آن را به من ده، حضرت نامه را به او نداد، وی لگدی بر آن حضرت که در آن وقت کودکی در رحم داشت و اسمش را محسن گذارده بود زد، کودک از رحم افتاد، بعد سیلی بر صورت او نواخت، گویا می‏بینم که بر اثر سیلی او گوشواره از گوشش بر زمین افتاد، بعد نامه را گرفته و پاره کرد، بعد از آن هفتاد و پنج روز به حال بیماری زندگی کرد و بعد چشم از دنیا فروبست.
به هنگام وفات علی را طلبیده و گفت اگر قول می‏دهی به وصیتم عمل کنی به تو بگویم و الا پسر زبیر را وصی خود قرار می‏دهم، حضرت فرمود: ای دختر پیامبر من قول می‏دهم که وصیتت را اجراء کنم فرمود: من از تو به حق رسول خدا می‏خواهم که بعد از مردنم آن دو نفر بر جنازه من حاضر نشوند و بر بدنم نماز نخوانند، فرمود: بسیار خوب، به این وصیت عمل خواهم کرد، بعد از آن روح از بدنش مفارقت کرد او را شبانه در خانه خودش دفن کرد. صبح که مردم مدینه و ابوبکر و عمر خواستند بر جنازه او حاضر شوند علی علیه‏السلام را دیده و گفتند، دختر محمد را چه کردی؟ آیا خودت به تنهائی مراسم او را انجام دادی؟ حضرت فرمود: آری، به خدا سوگند من خودم او را دفن کردم، گفتند چه چیزی باعث شد او را دفن کنی و کسی را آگاه نکنی؟ فرمود: او خود به من دستور داد، عمر گفت: به خدا سوگند که قبرش را نبش می‏کنم و بر بدنش نماز می‏خوانم، علی علیه‏السلام فرمود: تا وقتی که جان در بدن و قلب در پیکرم و ذوالفقار در دست دارم تو توان نبش قبر او را نداری و خود می‏دانی، ابوبکر گفت: برو، او از ما سزاوارتر است، و مردم نیز منصرف شدند. [11] .





[1] لسان المیزان، 1/ 268.
[2] الملل و النحل، 1/ 57.
[3] اثبات الوصیه، / 123.
[4] قره العین ط بشاور 78.
[5] شرح النهج، 16/ 274.
[6] السیره الحبیه 3/ 362.
[7] وفاه الصدیقه الزهراء/ 78.
[8] لسان المیزان 4/ 189.
[9] حسینی، کمالی استرآبادی، محمد رضا ابن ابی‏القاسم بن فتح الله بن نجم‏الدین، «الصوارم الحاسمه فی تاریخ احوالات الزهراء الفاطمه» خطی، به نقل از کتاب «نوائب الدهور». 3/ 157 تالیف عالم بزرگوار میر جهانی ط مکتبه الصدر طهران.
[10] کتاب سلیم بن قیس الکوفی، 134.
[11] بحارالانوار جلد 8/ 103 به نقل از الاختصاص شیخ مفید، و الاختصاص / 183.


برچسب ها: حضرت فاطمه زهرا ، شهادت ،

دنبالک ها: منبع ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.