تبلیغات
جامعه ی علمی سبحان - یک ماه گذشت؛ خوب خوب اما گذشت...
جمعه 18 مرداد 1392

یک ماه گذشت؛ خوب خوب اما گذشت...

   نوشته شده توسط: علی ربانی    

بانام خدا
ماه ها یک به یک می روند، سالها پیوسته می گذرند و عمر آنقدر می گردد تا صاحبمان ظهور کند، همه جا را عشق فرا بگیرد و در نهایت جز زیبایی نباشد. اما معلوم نیست عمر ما کجای این عمر قرار دارد؛ عاشق مهدی باشیم یا نعوذ بالله دشمن او، عمر دست ما نیست.
گذشت، ماهی زیبا از میان زیبایی کثیر خدا. روزه داران مبارکشان باد و حتی بی روزگان که دلیلش برای خودشان مهم است نه برای ما، ما می گوییم ضرری بر سلامت آنها بوده که شاید کم پیدا شود اما بالاخره پیدا میشوند.
آنهایی که بی روزه بودند انشاءالله تا سال دیگر مجال هست، اگر مجال زندگی هم باشد.
چند نفری را در همین رمضان خبر فوت شان را شنید وبرخی را در آستانه رمضان. چه حیف شد، در مجالس می گفتیم شاید سال دیگر زنده بمانیم یا نمانیم اما باور چندانی نداشتیم، که پیدا کردیم! حالا همین جا باید بگویم سال دیگری باشد یا نباشد بار های زیادی روی گردنمان سنگینی می کند، که بزرگترین آنها بار فراغ است. ما باید جواب گوی این بارها باشیم، حتی جواب گوی دوری مهدی...
بگذریم.
سی روز سفره مان پربرکت پهن بود، تلخ و شیرین،ترد و تند، سرد و گرم امابالاخره افطار یا سحر بود و سفره مان پهن. خیلی ها افطاری دادند و خیلی هاهم آنقدر تنگدست بودند که آرزوی یک شب باسحری روزه گرفتن را داشتند. البته عده ای هم بودند که هم سحر داشتند و هم افطار. سحرها سیب زمینی آب پز و افطار ها... شکر خدا.
کاش یک دستی بالا بزنیم تا هیچ کس هنگام خواب از گرسنگی بی خوابی نکشد و هیچ پدری جلوی بچه ی گرسنه ی سه ساله اش شرمنده نباشد. امیدوارم.
آن وقت است که مهدی می آید و نمی دانم الآن تنهاست یاکه نه اما قریبانه نماز عیدش را دور از ما نخواند. کاش واقعا عاشقش بودیم.
واما عیدتان مبارک؛ عید 30 روز تقربات مبارک، و عید بزرگ مسلمین برشما مبارک.
دنیاتون زیبا...
پر از کارهای خوب...


عیدتان مبارک!
علی ربانی


برچسب ها: عید فطر ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.